
هر روز که میگذره بیشتر احساس تنهایی میکنم و غمگین تر میشم. فکر میکردم باید برعکس باشه! اما هر روز بیشتر ازم دور شد. بازم من موندم و الی غمگینم که نمیدونم باهاش چیکار کنم. همه ی روز بغلم کرده و اشک میریزه. حرفی نمیزنه. گاهی نگاهم میکنه و بغض و باازم گریه. الی من زیادی ساده رفتار میکنه.ادم بزرگا باور نمیکنن.مدام دنبال یه ایرادی اشکالی بدی چیزی میگردن. ولی چیزی پیدا نمیکنن. و هر روز و هر روز این کارشون ادامه داره.xa0 الی ی من خستست. از دست ادم بزرگا خستست. پناه اورده به من. نمیتونم بهش ...
ادامه مطلب